زمانی میرسد که رنج مثل یک تخته سنگ روی قلبمان

 

 سنگینی می کند.

 

وقتی امیدهایمان پیش از خودمان ازدست بروند

 

آن وقت دیگر برای خودمان زندگی نمی کنیم.

 

به همان اندازه برای تماشای گلی ،بوی عطری یا رهگذری

 

در خیابان زندگی می کنیم که برای آدمهایی که دوست

 

داریم یا برای تمایلات شخصی مان.

 

ما سرگردانیم.

 

 

 من آویزانم

 

 

از تنها ریسمان هزار گره خورده ی اعتمادم

 

                                و چیزی دارد آرام آرام

 

در لایه های ذهنم نفوذ میکندومانند

 

موریانه ای                                         

 

     ذرات هستی ام را می کاهد

  

آری...

 

فریادم را خاموش می خواهند


و احساسم را مرده


احساسم به مانند زلال آب جویباری گردیده که کودکی برای بازی، نه برای

 

 کنجکاوی مشتی خاک به درونش می ریزد


احساسم را این چنین می بینند و این چنین می خواهند


چه باید کرد؟ چه؟ ...

 

 

آن کوپه ی تهی منم ،آری که میروم خالی تر از همیشه و در انتظار تو.......

 

 

 

 

 

دریچه چشمانم را بر روی هر چه دوست می دارم

لحظه لحظه می بندم


تا شاید آینده ام را در آن آسمان سپید نظاره کنم

اما ناگهان

پلکهای بسته ام با مرواریدهای سپید گشوده می شود


 

و رویاهای سپیدم را ویران می کند

 

 

من عشق تو را

تو را در دل

دلم را موقع تپیدن

و تپیدن را به خاطر تو دوست دارم

من غم را در سکوت

سکوت را در شب

شب را در بستر

و بستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم

من دنیا را به خاطر خدایش ، خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم

 

 

 

عشق یعنی.........

 

عشق یعنی رازقی

عشق یعنی مست گشتن از شمیم

عشق یعنی آفتاب بی غروب

عشق یعنی آسمان ، یعنی فروغ

عشق یعنی آرزو ، یعنی امید

عشق یعنی روشنی ، یعنی سپید

عشق یعنی غوطه خوردن بین موج

عشق یعنی رد شدن از مرز اوج

عشق یعنی از سپیده تا سحر

عشق یعنی پا نهادن در خطر

عشق یعنی لحظه دیدار یار

عشق یعنی دست در دست نگار

عشق یعنی نغمه های هایده

عشق یعنی رقص آب و آینه

عشق یعنی عقل شد مدهوش تو

عشق یعنی مست در آغوش تو

عشق یعنی لب به لب انداختن

عشق یعنی جامه را انداختن

عشق یعنی لحظه های بی قرار

عشق یعنی صبر ، یعنی انتظار

عشق یعنی اشتیاق و اضطراب

عشق یعنی دلهره ، یعنی شتاب

عشق یعنی اشک ، یعنی عاطفه

عشق یعنی یادگاری ، خاطره

عشق یعنی لایق مریم شدن

عشق یعنی با خدا همدم شدن

عشق یعنی جام لبریز از شراب

عشق یعنی تشنگی ، یعنی سراب

عشق یعنی خواستن ، له له زدن

عشق یعنی سوختن ، پر پر زدن

عشق یعنی سالهای عمر سخت

عشق یعنی زهر شیرین ، بخت تلخ

عشق یعنی با "خدایا" ساختن

عشق یعنی چون همیشه "باختن"