می نویسم...

 

 

میـنویسم


برای تو


دیگران میآیند و میخوانند و میگویند : خوب بود...


اما آنها هرگز نمیدانند چه قدر سخت است


مخاطب نوشته هایت نداند که مخاطب خاص نوشـته های توست

و 

 

می نویسم...


می نویسم از تو برای تو و دور از تو ....


بدون هراس از خوانده شدن...


بگذار همه بدانند...



می نویسم برای تو...


برای تویی که بودنت را...


نه چشمانم میبیند...


و نه گوش هایم می شنود...


و نه دستانم لمس می کند...



تنها با شعفی صادقانه ...


با دلم احساست می کنم... !!!!

 

 

 

من بی تو ..

 

 

من

 

بی تو

 

در غریب ترین شهر عالمم...

 


بی من

 

تو در کجای جهانی

 

 

 

بودی؟؟

چشمانم تمناي نگاه تو ميکرد

 

 

ديشب دلم هواي تو کرد و تو نبودي چشمانم براي تو باريد و تو نبودي ان يادگاري زيبا برگ گل سرخ تصوير اسم زيباي تو بود ،تو نبودي چشمانم تمناي نگاه تو ميکرد در اتش عشقِ تو بود و تو نبودي آن قامت رعنا که سفر کرد دلم تنها در حسرت ديدار تو بود و تو نبودي.

سم..

قفس یعنی دهان من ... وقتی زبانم روی اسم تو قفل میشود ...

S_s

تو جــــــــــــــــــان منی چه خوش است وقتی به لب شوی ...

کاش میدانستی دنیای من در لبخند های تو ... لمس کردن احساست... گرفتن دستانت... خلاصه می شود به همین سادگی ... برای تمام لحظه های با من نبودنت دلتنگی می کنم ...

کاش داشتنت به اندازه ی دوست داشتنت اسان بود ...

هر کجا بروی مرا خواهی دید یک شب تمام شهر را دیوانه وار با خیالت قدم زده ام ...

آنقدر روياي آمدنت را دوره كرده ام كه گاهي نبودت را باور ندارم, آنقدر در روياهايم عاشقت هستم! كه بعيد مي دانم خودت هم بتواني جاي خاليت را پر كني... حداقل به خوابم بيا لعنتي قول مي دهم ديگر بيدار نشوم...

می شود در همین لحظه از راه برسی و جوری مرا در آغوش بگیری که حتی عقربه ها هم جرات نکنند از این لحظه عبور کنند؟؟؟ و من به اندازه ی تمام روزهای کم بودنت تو را ببویم و در این زمان متوقف سالها در آغوشت زندگی کنم بی ترس فردا ها...