براي رهايي از اين جهان خلاصي از دست اين آدمها رو به جهاني ديگر
جهاني كه در آن ديگر كسي اداي زندگي كردن را در نمي آورد كسي
دل كسي را نمي شكند ديگر از اين اما و اگرها و شايدها خبري نيست
هر چيزي كه هست همه محبت و عشق و علاقه زندگي به معناي واقعي
ديگر از تنهايي و بي كسي خ
بري نيست فقط من هستم و خداي من
زندگي اينجا چقدر زيباست سلام و درود
کاش ني شكسته اي بودم و در زير پاي عابران خرد و شكسته تر مي شدم
زيرا
بهتر از ان است كه مانند يك گيتار چوبي به ميخ نقره اي ديوار صاحبخانه اي كه انگشتانش قطع شده آويزان باشم.
منتظر دیدار سبزتان هستم
در پناه یزدان پاک شاد زی
راستش ممنون از اینکه بهم سرزدید
گر کسي را دوست داشته باشي
نمي توني توي چشم هاي اون زل بزني
نمي توني دوريش را تحمل کني
نمي توني بهش بگي که چقدر دوستش داري
نمي توني بهش بگي چقدر بهش نياز داري
واسه همينه که عاشق ها
ديوونه ميشن
در غروب سرد عشق
این جمله را با من بخوان
مرگ تو مرگ من است
پس تمنا می کنم
هر گز نمیر
مثل تو بودن با تو بودن کار من نیست
عاشق شدن در خود غنودن کار من نیست
ای کاش با غیر از تو من دلداده بودم
دل بردن از تو، دل ربودن کار من نیست
می بینمت اما غبارِ ترسِ چشمت
با اشک از چشمم زدودن کار من نیست
کار نگا هت بود، کار چشمهایت
با عشق بودن یا نبودن کار من نیست
با چشمهای خود مرا آواره کردی!
عاشق شدن عاشق نمودن کار من نیست
هرگز فراموشت نخواهم کرد زیبا
حالا که دیگر بی تو سودن کار من نیست
با واژه هایم راحتم بگذار و بُگذر
شاعر شدن از تو سرودن کار من نیست
khosh oomadin...